تبلیغات

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبلاگ

تصویر ثابت

نور آسمانی ... - عصر یک جمعه ... (1)


آمدم دنیا برای دیدن روی علی     ورنه با این مردم دنیا چه کاری داشتم
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

.:حرف دل:.

آری آقا جان زمان آن رسیده است که اللهم نشکو الیک فقد نبینا و غیبیة امامنا را بخوانیم. زمانه تاب ادامه دادن برایمان نگذاشته است.اما نمیدانم تا کدامین آدینه باید منتظرطلوع آن نـــــــورآسمــــــــــــــانی بمانیم و بسوزیم؟! اما میدانم مقصر خودمان و گناهانمان است چراکه از هزاران سال پیش تا کنون ملبیانی نبوده اند که دعوتت را لبیک گویند.آخر، این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم؟؟؟!! مولای من طعنه ها و زخم زبان های مردم بی مهر زمانه نمکی است بر زخم دل عاشقان و دلسوختگان این وادی اما به عشق لبیک ندای منادی صبر میکنیم... آقاجان ، ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست

تماس با ما

.:پشتیبانی آنلاین:.



.:معرفی سایت به دوستان:.

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

ای نگار دلم نمی آیی؟؟؟!!!!

اسلایدر

آمدم دنیا برای دیدن روی علی     ورنه با این مردم دنیا چه کاری داشتم
| نویسنده: حسین زیبنده

دریافت صوت شعر با صدای میثم مطیعی ............... حجم 7.24 مگابایت     دانلود

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت
 بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست
چرا آب به گلدان نرسیدست؟ چرا لحظه ی باران نرسیدست؟
و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیدست، به ایمان نرسیدست...


*****بقیه در ادامه مطلب*****

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت: بگویم بنویسم...

که چرا عشق به انسان نرسیده است...؟!

که چرا آب به گلدان نرسیده است...؟!

چرا لحظه ی باران نرسیده است...؟!

و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است...

به ایمان نرسیده است...؟

و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است...؟!

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد...!!!

که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است...؟!

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است...؟!

دل عشق ترک خورد،

گل زخم نمک خورد،

زمین مرد،

زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد ،فقط برد،  

زمین مرد، زمین مرد،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،

و در حسرت یک پلک نگاه است،

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

برسد کاش صدایم به صدایی.....!

عصر این جمعه ی دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،                                

       تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم،

زده آتش به دل عالم و آدم                   

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!

که به جای نم شبنم

بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت 

به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،

                                 آجرک الله!

عزیز دو جهان یوسف در چاه،

دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده

خاکستر پرپرشده،

همراه نسیم سحری

روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی،

به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت

 زیر رکابت

 ببری تا بشوم کرب و بلایی؟

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد،

قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،

شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...

تو کجایی؟

       تو کجایی؟

             شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی...

                                      برسد کاش صدایم به صدایی.....!

                                                                           

(شاعر: سید حمیدرضا برقعی)

ادامه دارد...